مير سيد شريف راقم سمرقندى

15

تاريخ راقم ( فارسى )

سنهء 769 قافيهء نظم حياتش رديف ترجيع بند ممات شد و در ولايت بغداد تركيب بند جسمانى آن جواهر كان معنى را در زير قطعهء خاك دفن كردند . ذكر خروج صاحبقران امير تيمور گركان به فرمان حضرت واجب الاذعان كميت باد رفتار قلم در ساحت ميدان صحيفه چنين رقم مىكند كه غازان خان كه از اولاد چنگيز است كسى ازو در عرصه نماند . مملكت ايران از شهرياران خالى شد . هر اميرى دعوى مملكت و هر وزيرى اساس پادشاهى و سلطنت كرد . بيت چو خالى شود شهر از شهريار * كند شحنه دعوى اسفنديار بلى چون شود كم مه شب فروز * شب انجم فروزند چون مهر روز سنهء 775 حضرت صاحبقران امير تيمور گركان به حكم واجب الاذعان ملك ديّان تيغ غيرت از نيام سياست بيرون كرد و بر باد پاى همت سوار گرديده از سرحد شهر سبز تا كنار ولايت ترمذ تاخت يوما فيوما لشكرى در عتبهء گردون پناه و بارگار فلك اشتباه منطقهء ملازمت بر ميان جان بستند . بلكه آنا فانا پيشانى طاعت‌دارى و ناصيهء خدمتگارى . اخلاص و جانسپارى بر آستانهء سلطنت شهريارى مىماليدند . سپاه نصرت پناه ظفر دستگاه چون دولت روز افزون آن غيرت انتباه در تزايد بود بلكه در تضاعف بود . آمدن تغلق تيمور خان كه از اولاد جغتاى ابن چنگيز خان است بر ملك ايران و استقبال نمودن صاحبقران به طريق طبيعت و انقياد شعلهء شمشير جهانگير صاحبقرانى چون تيغ آفتاب عالم‌تاب در تنوير شد . دود اين خبر ظلمت اثر دشت قبچاق را سراسر فرو گرفت . آتش غضب تغلق تمرخان شعله زد و چون شرارهء گرم از جاى برجست و كمربند دلاورى بر ميان بست . بيت چو تغلق تمر اين خبر كرد گوش * در آورد درياى لشكر به جوش خاقان ترك با عساكر بزرگ مانند سيل از دشت قبچاق بىمحابا روى توجه به ماوراء النهر آورد و از طوفان حوادث و از موج خبز فتنه كه ازين درياى لشكر به جريان آمده بوده